توضیحات کامل :

هنـر بــــــاروک

 

توجه :

شما می توانید با خرید این محصول فایل " قلق های پایان نامه نویسی (از عنوان تا دفاع)" را به عنوان هدیه دریافت نمایید.

 مقدمه

 

اصطلاحی در مباحث هنری ،دارای دو مفهوم تاریخی و نقد هنری است و به دو صورت اسم و صفت به کار برده می شود.

هر چند سبک باروک واحد یا مجموعه اصولی به نام اصول سبک باروک وجود ندارد .منشاء این واژه برکسی روشن نیست.

 احتمال دارد که از واژه پرتغالی barroco به معنی مروارید  نامتنظم مشتق شده باشد . بدون تردید این اصطلاح در آغاز مخصوصاً درباره معماری رنسانس با یک معنی حقارت آور به کار برده می شد و از نظر منتقدان سده نوزدهم به معماری کلاسیک منحط- بی ساختار ،دارای تزئینات زیادی ،نمایشی، وعجیب و غریب- اطلاق می شد.

ولی استفاده از اصطلاح ((باروک)) به عنوان یک واژه حقارت آور از رواج افتاده و از مدتها پیش به صفتی مشترک  برای هنر دوره ای  تبدیل شده است که تقریباً از 1600 تا1750 را در بر
می گیرد . محققان تدریجاً دریافتند که سبکهای باروک تفاوتهای بنیادین با سبکهای رنسانس دارند مثلاً سبک باروکپویاست  ولی سبک رنسانس نسبتاً ایستاست . کاربه جایی رسید که برخی از هنرشناسان ادعا کردند که دو سبک مزبور از پایه با سکدیگر  متفاوتند .هنوز تفاوت کلی درباره رابطه  تاریخی و صوری این دو دوره و دو سبک حاصل نشده است . واقعیت  تاریخی را باید در مسیر تحول سبکها جستجو کنیم و اصطلاح باروک نیز هر گاه به خواهیم گرایشها و برآیندهای تحول سبکها را از یکدیگر مجزا کنیم در کار طبقه بندی مفید واقع
می شود بدین ترتسب از این پس اضطلاح باروک را در بیان خصوصیات مشترک سبکهای رایج در سده های هفدهم و هجدهم به کار خواهیم برد.

عصر باروک همچون هنری  که از دل آن پدید آمد عصری گونه گون –پردامنه و پویا  ، درخشان و رنگارنگ ، نمایشی و پرشور ، احساسی و خلسه آور ، پرشکوه و مسرف، نوجو و هنر دوست – بود .

عصر باروک عصر انبساط در پی عصر اکتشافات بود، و انبساط این عصر نیز به کشفیات باز هم بیشتر  انجامید. نیروهای بالنده ملی ، کره خاکی را تسخیر کردند. چنگ بین شهرهای دوره رنسانس جایش را به  جنگ بین امپراتوران قاره های مختلف داد، و سرتوشت اروپا با سرنوشت نیردهایی که در دشتهای بی پایان آمریکای شکالی و سراسر هند جریان داشتند جوش خورد . گسترش ظلبی یا انبساط باروک، در مفاهیم لم و نحوم و فیزیک نوین گالیله، کپلرونیوتن از مرزهای کرده خاکی میر درگذشت. معلوم شد که حرکت شتابان اجرام آسکانی و سیبی که از درختی به زمین می افتند ، تابع قوانین مکانیک ثابتی هستند . میدان دید آدمی گسترش یافت و فصاهای ماکروسکوپی اجرام آسمانی و فصاهای میکروسکوپی سلول را در بر گرفت. در عصر باروک علاقه عجیبی به فضای بیکران دیده می شود. دکارت، انبساط را بگانه صفت فیزیکی وجود می نامد. آنچه وجود دارد ذهن است و انبساط و دهن وجود یا واقعیت انبساط را اثبات می کند در عبارت معروف دکارت :کوگیتو ارگو سوم (می اندیشم پس هستم ) پاسکال اعتراف می کند که ((سکوت این فضاهای بیکران مرا به هراس می اندازد)) نور نیز به همین اندازه ذهن انسان عصر باروک را به خود جلب می کند . نور که هزاران سال به عنوان خورشید خدای گونه یا حقیقت روح القدس پنداشته و پرستیده می شد این زمان پدیده ای فیزیکی می شود که  به صورت امواج در ((فضاهای نامتناهی )) پاسکال انتشار می یابد و با استفاده از یک منشور  می توان آن را شکست و رنگهایش را دید. با آنکه از شدتت و قدرت معنی مذهبی نور کاسته شد، نور همچنان استعاره ای برای حقیقت به شمار  می رفت. عصر علم جدید را عصر ((روشنگری)) نامیدند، بدین  معنی  که شیوه کهن ، تاریک ، وافشانه ای تفسیر جهان برافتاده و عصر تازه ای در پرتو علم آغاز شده بود .  الگزاندر پوپ  شاعر  انگلیسی (1688-1744) ضمن بیان اشتیاق مردمان زمانه اش به کشفیات نیوتن ، این کشفیات را همچون گونه ای مکاشفات ثانی دانسته است :

طبیعت ، و قوانین طبیعت ،در سیاهی شب نهفته اند خداوند فرمود:  ((اینک نیوتن آمد)) و همه جا متور شد .

باز شدن درهای دو عالم کرات آسمانی وذرات ریز به روی ـآدمی وی را از کنکاش در عرصه دیرینه خودشناسی اش باز نداشت چون ادمی با طبیعت یکی است شناخت خودش باید جزئی از شناخت خودش باید جزئی از شناخت طبیعت یکی است ، شناخت خودش باید جزئی از شناخت طبیعت باشد . باروک عصر تئاتر است ، عصری است که شکسپیر ((آینه ای در برابر طبیعت )) می گیرد تا طیف اعمال و عواطف آدمی را با همه درجات روشنی ،تاریکی ، وشدت و ضعفش بنمایاند. در این عصر بزرگ هنرهای صحنه ای ،تراتژدی و کمدی  از نو زاده میشوند. در همان حال بر دامنه منابع و توانائیهای موسیقی افزوده می شود ، و به پیدایش اوپرا و پالایش سازهای ارکستر امروزی یاری می کند. تمام هنرها بریافته های حواس ولذتهای ناشی از تجربه حسی مهر تایید می زنند . البته در پاره ای موارد ، ترس نکبت بار از لذت و لذتجوئی، همچنان از دوران هیرونیموس بوس به بعد، بر اذهان انسانها حکومت می کند، در تمام کشورها ،شعر و ادبیات،زبانی غنی و رسا پیدا می کنند و می توانند به بیان موضوعاتی متضمن توصیف ،نمایش برخورد، وتلطیف عواطف آدمی بپردازند.در کشورهای کاتولیک از تمام امکانات هنر برای تحریک عواطف مذهبی ،گاهی تا حد ایجاد حالت خلسه ، استفاده می شود . ظاهر تجملی و عظمت و شکوه بی پایان ،بر تمام جنبه های زندگی پرریخت و پاش دربارها حاکم است و هزینه های  سنگین بر صاحبان خود تحمیل می کند ، لباسها از نوع پرزیورترین و بی فایده ترین لباسهائی هستند که بشر تا آن زمان طراحی کرده و دوخته بود. یعنی در ظواهر نیز تحمل نمایشی و احساساتی ،کردار غالب است. لیکن آنچه انسانها می پوشند باید به حد کمال برسد، با این تفاوت که تن آسائی نیز از دستش گرفته نشود. نه فقط درباریان که در یک طرف جامعه باروک بودند و راهزنان و دریازنان در طرف دیگرش بلکه  انسانهای هنر آفرین و صاحبان علم نیز اجرا کنندگان چیره دستی هستند. اینان هنر دوستانی اند که به اسلوب خویش می بالند و می توانند انبوه حیرت اوری از آثار هنری بیافرینند.

عناوین :

مقدمه
سده هفدهم
ایتالیا
معماری و پیکرتراشی
نقاشی
اسپانیا  
فلاندر
هلند
((استادان کوچک هلندی ))
فرانسه
نقاشی
معماری و پیکر تراشی
انگلستان
سده هیجدهم
قاره اروپا
روکوکو